تبليغاتX
the history


the history

تاريخ در مفهوم روز آن يك زندگي است، نه زندگي طبقه يا ملت خاص بلكه زندگي تمام انسانيت است.

تصاویرشهرسوخته

 

 


 

 

 


 

 

نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: شهر سوخته ׀ لینک این پست ׀

پول

انسان‌های اولیه که دسته جمعی می‌زیستند، نیازی به تعویض کالا نداشتند. بعد از به وجود آمدن طوایف و قبایل مبادله‌ی کالا به کالا رواج یافت. مبادله‌ی کالا به دلایلی با مشکلاتی همراه بود. برای رفع مشکلات ابتدا از فلز برای مبادله استفاده کردند و پس از مدتی به فلزات گران‌بها و سبک وزن، از جمله طلا، نقره و مس رو آورند.

در بیشتر کشورهای شرقی و آسیایی، فلزی که در مبادله‌ی کالا از آن استفاده می‌شد، حلقه‌ای شکل بود. و در سه هزار سال پیش از میلاد از آن استفاده می‌کردند که می‌توان آن را قدیم‌ترین وسیله‌ی مبادله، پیش از اختراع سکه، دانست. در کاوش‌های شوش حلقه‌هایی از ویرانه‌های معابد، از دوهزار سال قبل از میلاد، به دست آمده است. استفاده از فلزات سبک وزن و کم حجم و گران‌بها، که معاملات را سهل و ممکن می‌ساخت، مورد قبول عامه قرار گرفت. بدین ترتیب مرحله‌ی پیدایش پول آغاز شد.

واژه‌ی پول

پول از کلمه‌ی یونانی Obolos گرفته شده و آن سکه‌ای بود برابر یک ششم درهم یا دراخم. کریستین سن معتقد است کلمه “پول” در زمان اشکانیان به ایران راه یافته است.

“سکه” نام دستگاه آهنینی بود که برای مهر زدن بر پول‌هایی که در میان مردم رایج و با آن معامله می‌کردند، به کار می‌رفت. بعدها آن را اثر مهری می‌نامیدند که روی سکه‌های حک می‌شد.

بنابراین سکه عبارت است از یک قطعه فلز به وزن معین که روی آن علامت رسمی دولت، یا حکومتی که عیار و وزن آن و ارزش آن را تعهد می‌کند، قید شده است.

سکه در ایران در دوره ی هخامنشی
بی‌شک پیش از دولت هخامنشی و تصرف لیدی در سال ۵۶۴ قبل از میلاد ایرانیان به اختراع پول اقدام کرده و در کشور خود رواج داده بودند. پس از سقوط لیدی به دست کوروش، “یونا” یکی از ساتراپ‌نشین‌های هخامنشی شد که در “ساردس” کارگاه ضرب سکه بود و در زمان کوروش کبیر خشایارشاه و کمبوجیه در آن ضرب سکه می‌کردند.

داریوش بزرگ سومین شاهنشاه هخامنشی (۵۲۱-۴۸۵ قبل از میلاد) بر آن شد پولی ضرب کند که در همه جا پذیرفته شود و در سراسر کشور اعتبار داشته باشد و بر خلاف مسکوکات قبلی فقط ارزش محلی نداشته باشد. زیرا سکه‌هایی که در آن زمان در ایران رواج داشت، هیچ‌یک از آن شاهنشاهان هخامنشی نبود.

نخستین سکه‌ای که از آن زمان باقی مانده سکه داریوش است که شهرت جهانی دارد. این سکه را یونانی‌ها “دریکوس” یعنی “داریوش” می‌نامند که آن را نباید با کلمه‌ی زرینه و درینه یکی تصور کرد. سکه‌ی داریوشی از زرناب بود. در زمان هخامنشیان هیچ‌یک از حکام و پادشاهان محلی حق نداشتند بدون اجازه‌ی داریوش به نام خود سکه زنند، فقط اجازه داشتند با اجازه‌ی داریوش سکه‌ی نقره بزنند، چرا که ضرب سکه‌ی طلا در انحصار مرکز بود. نخستین سکه‌ی داریوش احتمالا در سال ۵۱۶ قبل از میلاد ضرب شده است.

پس از فتح یونان به دست سپاهیان ایران و اختلاط ایران و یونان، واژه‌ی درم در ایران متداول شد که اصل آن دارشم (دراخم) یونانی است و ایرانیان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها این واژه را از ایرانیان اقتباس کردند. از مسکوکات دوره‌ی هخامنشی، به جز دریک شکل یا سیکل، درم؛ کرشه را می‌توان نام برد. واحدهای کوچک‌تر مسکوک زر، نیم‌ستاتر و یک‌سوم‌ستاتر نامیده می‌شدند.


ادامه مطلب
نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: تاریخچه پول در ایران ׀ لینک این پست ׀

مازندران



پیش از ورود آریاییان به ایران و مازندران مردم بومی این منطقه از راه شکار و گله داری امرار معاش می‌کردند. مطالعات باستان شناسی در غارهای کمربند و هوتو بهشهر حضور انسان در مازندران را به حدود 9500 پیش از میلاد می‌رساند . آریایی نژادان مهاجرت خود را از سرزمین های شمال شرقی مرزهای کنونی ایران در حدود هزاره سوم پیش از میلاد آغاز کردند، با بومیان در آمیختند یا بر آنان فائق آمدند.

مازندران کنونی بخشی از سرزمین گسترده‌تری است که در متون تاریخ از آن با نام «فرشوارگر» و «پتیسخوارگر» یاد کرده اند .

محققان ، مازندران و گیلان را به سبب هم جواری و نیز به سبب اوضاع طبیعی و جغرافیایی مشابه ، عموماً با هم نام می‌برند و همه مناطقی که در جنوب دریای مازندران و میان آذربایجان و خراسان قرار دارند را یک ناحیه می‌دانند . از این حدود در زمان هخامنشیان در کتیبه بیستون نام پتشواریش ضبط شده است . طبری ها و مردها تیره های ساکن این ناحیه همواره به عنوان بهترین تیراندازان در جنگ های شاهان هخامنشی با دولت های دیگر معرفی می‌شوند.


ادامه مطلب
نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: تاریخچه مازندران ׀ لینک این پست ׀

داستان

نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

خلاصــــه ای از تـــاریخ فتـــوحــــات مغـــــولان


مهمترین حادثه ای که بر تمامی فرایند تاریخ تاثیر بسیاری برجای گذاشت فتوحات ویرانگر مغولان بود،همانطور که میدانیم تاثیر فتوحات مغولان بر تمدن اسلامی ،نسبت به تاثیر جنگ های صلیبی به مراتب ویرانگرتر بود-همچنین تاریخ مغول در حیات اجتماعی کشورمان یک نقطه عطف بزرگی است که بسیاری از مفاسد اجتماعی و برخی از اخلاق زشت ما ریشه در آن دارد-مغول بیابانگرد و لشکریان ترک همراه آن با آنکه بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و ثروت ملی مارا نیست و نابود کردند،ولی فرهنگ و تمدن ایران که ریشه در خاک دارد از طرفی هم سری بالا و رو به خورشید داررد.


ادامه مطلب
نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 ׀ موضوع: مغولان ׀ لینک این پست ׀

عجایییییییییییییییییییییییییییییب

معبد دیان (آرتمیس) در افوسوس - ترکيه

 

مجسمه زئوس

مقبره هاليکارناسوس در ترکيه

فانوس دریایی اسکندریه - مصر

 

مجسمه عظيم الجسه رودس در يونان

باغهاي معلق بابل در عراق

 

اهرام ثلاثه مصر

 

 

عجایب هفتگانه عصر حاضر

تاج محل - هندوستان

پترا - اردن

هرم چیچن ایتزا - مکزیک

مجسمه عیسی مسیح - برزیل

شهر تاریخی ماچوپیچو - پرو

دیوار چین - چین

کولوسیوم - رم

 

 

 

 

 

 

نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: شنبه دوم آبان 1388 ׀ موضوع: عجایب هفتگانه ׀ لینک این پست ׀

داریوش شاهنشاه هخامنشی

 اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام میباشند؛ جانشین من خشایارشاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد؛ و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائرآنها را محترم بشمارد. اکنون که من از دنیا می روم تو دوازده کروردر یک زردرخانه سلطنتی داری واین زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه ازآن بکاهی؛ من نمی گویم که در مواقع ضروری ازآن برداشت نکن زیرا قاعده این زردرخانه آنست که در هنگام ضرورت ازآن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان.مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله درنقاط مختلف کشورهستم ومن روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته میشود و به شکل استوانه است در مصرآموختم وچون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات درآن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال میماند بدون اینکه فاسد شود وتو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشوردرانبارها موجود باشد و هرساله بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود درانبارها برای تأمین کسر خواربار استفاده کن وغله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه دراین مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود. هرگزدوستان وندیمان خود را به کارهای مملکتی نگماروبرای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنها به مردم ظلم کنند واستفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تودوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی. کانالی که من می خواستم بین شط نیل ودریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده وتمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتیها ازآن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتیها ترجیح بدهند که از آن عبورنکنند. اکنون من سپاهی به طرف مصرفرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند؛ ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم وتو باید این کاررا به انجام برسانی. با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن وبه یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادراست مرتکبین فجایع را تنبیه کند. توصیه دیگر من به تو اینست که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند؛ و بدون ترحم دروغگو را ازخود دورنما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است واگراین قانون را حفظ کنی؛ عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت. افسران وسربازان ارتش را راضی نگهدارو باآنها بد رقتاری نکن. اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند؛ اما درمیدان جنگ تلافی خواهند کرد؛ ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطورخواهد بود که دست روی دست میگذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند. امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذاراتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود وهر قدر که فهم و عقل آنها زیادترشود؛ تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته بخاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید. بعد از آنکه من زندگی را بدرود گفتم؛ بدن مرا بشوی وآنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار؛ اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا آنجا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی اینست که بمیرد؛ خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچکس در این جهان باقی نمی ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد کرد؛ اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند. زنهار؛ زنهار؛ هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رأی صادر نماید. زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست بر ندار؛ زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده اینست که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود؛ در آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده. عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت؛ ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگربه دیگری خطایی کرده باشد وتوخطا را عفوکنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای. پیش از این چیزی نمی گویم واین اظهارات را باحضورکسانی که غیرازتودراین جا حاضر هستند کردم تا اینکه بدانند قبل ازمرگ؛ این توصیه ها را کرده ام واینک بروید ومرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک شده است.

نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: شنبه دوم آبان 1388 ׀ موضوع: وصیتنامه داریوش ׀ لینک این پست ׀

اعدام بابک خرم دین

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند

ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه  دركنارش نشست و به او گفت: تو كه  اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!

بابك گفت: خواهید دید.

چون  یك دست بابك را به شمشیر زدند،  بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت:  وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.  چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود

به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین  درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد 

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )

 چنین بوده است :

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند

اما تو ای افشین . . . در انتظار

و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده  شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود  :

" پاینده ایران  "

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه  کردن بدنش در تاریخ  2  صفر سال  223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام  خشبه‌ی بابك  یعنی  چوبه‌ی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را می‌بُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجی) معتصم  خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

تولد کوروش

تقریبا همه ی جماعات متمدن از همان دوره های اولیه ، در اشعار و افسانه ها ، قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه ای ، بنیانگذاران مذاهب و سلسله های سلطنتی و موسسین امپراطوری ها یا شهر ها و بطور کلی قهرمانان ملی خود را ستوده اند.

بخصوص لذتی می برده اند که داستان ولادت و دوره ی جوانی این قهرمانان را با وقایع دل انگیز بیارایند.

شباهت بهت آور و گاه یکسان بودن این افسانه ها در میان اقوام مختلف که اغلب از هم فاصله زیادی دارند از دیرباز معلوم بوده و عده ای از دانشمندان را بحیرت افکنده است"

رانک در کتابش از تعداد زیادی از این چهره ها ی قهرمانی که به شعر یا افسانه تعلق دارند و دارای کودکی شبیه هم بوده اند مانند ادیپ2 ، کارنا3 ، پاریس4 ، تلفس5 ، پرسه6 ، هراکلس7 ، گیلگمش8 ، آمفیون9 ، زئوس10 و غیره نام می برد .

فروید در کتاب "موسی و یکتا پرستی" اسم یکسری افراد واقعی مانند موسی ، کوروش ، سارگن11 و روملوس12 را هم به این لیست اضافه می کند .

فروید با بکار بستن روش گالتون یک "نمونه ی جامع افسانه" برای تولد قهرمانان بدست می آورد .

ما همزمان با بیان این الگوی کلی که تقریبا در تولد بیشتر قهرمانان تکرار می شود به بررسی داستان ِ تولد ِ کوروش می پردازیم و این دو را با هم مقایسه می کنیم .

نوشته های قرمز مربوط به نمونه ی جامع افسانه ی فروید است و داستان کوروش را هم با نوشته هایی آبی رنگ در لا به لای آن آورده ایم:

"قهرمانان از پدر و مادری از عالیترین طبقه ی جامعه بدنیا آمده و معمولا پسر ِ پادشاه است"

در داستان تولد کوروش هم ملاحضه می کنیم که پدرش حاکم پارس و مادرش دختر آستیاگ پادشاه ماد (پادشاه قسمت مرکزی و شمالی ِ ایران) است

"تولد قهرمان در پی بروز دشواری های سخت صورت گرفته و یا پدر و مادر او گرفتار ممنوعیت ها و موانع خارجی بوده اند و میبایست با هم روابط پنهانی برقرار کنند . درهنگام بارداری یا پیش از آن ، یک پیشگویی (رویا یا سروش) خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعه ی شومی خواهد شد"

درمورد کوروش هم می بینیم که پدربزرگش آستیاگ یک شب خواب می بیند که از دختر او (ماندانا) چندان آب رفت که اکباتان و تمام آسیا غرق شد.

و شبی دیگر خواب می بیند که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگ هایش تمام آسیا را گرفت.

مغان این خواب ها را شکل وحشتناکی تعبیر کردند وآستیاگ را از آینده ی پادشاهی اش ترسانیدند .

"در نتیجه پدر یا قائم مقام او بکشتن نوزاد یا افکندن او بکام خطرات عظیم فرمان می دهد"

آستیاگ پسر دخترش (کوروش) را پس از تولد به یکی از خویشاوندان مورد اعتماد به نام هارپاگ سپرد تا نوزاد را بکشد .

"کودک توسط جانوران و یا افرادی حقیر (مثلا چوپانان) نجات می یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می دهد"

کوروش توسط چوپانی به نام میترادات (مهرداد) نجات می یابد .

و سپاکو (سپاکو در زبان مادی به معنی ماده سگ بود) به او شیر می دهد .

برخی بر این عقیده اند که نام زن چوپان سپاکو (ماده سگ) بوده است!!!

"در بزرگی ، پس از حوادث و سرگذشت های زیاد ، پدر و مادر والا گهرش را باز می یابد . از پدر انتقام می گیرد و با شناساندن خود به عظمت و شهرت می رسد"

کوروش سرانجام در 10 سالگی همبازی امیرزادگان می شود و پس از ماجراهای فراوان  به شخصیت واقعی او پی می برند و به نزد پدر و مادرش فرستاده می شود و سرانجام قیام کرده و از آستیاگ انتقام گرفته و حکومت ماد را سرنگون می کند و امپراطوری عظیم هخامنشی را بنا می کند

 

با مطالعه ی داستان کوروش متوجه می شویم که کاملا کپی شده از الگویی بوده که پیش از آن دربیان تولد قهرمانان دیگر بیان شده بود

احتمالا واقعیت به این صورت بوده است که کوروش از کودکی نزد پدر و مادر خود در ایالت پارس بزرگ شده و در زیر سایه ی پدرش (که حاکم پارس نیز بود) به صورت پسری جسور پرورش یافت و در جوانی (با توجه به اختلافاتی که بین ایالت پارس و حکومت ماد بود) به فکر سرنگون کردن پادشاه ماد افتاد ، سپس با دعوت سران قبایل پارس و دیگر قبایل مخالف ماد قیام بزرگ ِ خود را ترتیب داد و با تسخیر سرزمین های متعلق به ماد (شامل پارت ، هیرکانی و ارمنستان) دولت مرکزی را سرنگون کرده (سال 554 قبل از میلاد) و سپس با متحد کردن ِ قبایل پارس و ماد به عیلام حمله کرد و با تسخیر عیلام (549 پیش از میلاد) امپراطوری بزرگ هخامنشیان را آغاز کرد

امپراطوری ماد ، عیلام و آشور از امپراطوری های مقتدر و با شکوه در دوران خود بوده اند و در فکر کسی نمی گنجید که این سه حکومت بزرگ به طور ناگهانی و در فاصله ی بسیار کمی سرنگون شوند .

ظهور کوروش و قدرت گرفتنش آنقدر سریع و دور از انتظار بود که خیلی ها تا سال ها بعد از آن از سرنگونی دولت ماد بی خبر بودند (بطوریکه تا سال ها بعد از سرنگونی دولت ماد از کوروش به عنوان یکی از پادشاهان ماد یاد می کرده اند )

این سرعت کوروش در بدست گرفتن قدرت ، دیگران (از جمله یونانیان) را بسیار شگفت زده کرد .

احتمالا مورخین یونانی آنقدر تحت تاثیر قدرت و شخصیت کوروش قرار گرفتند که او را فراتر از انسان های دیگر فرض کرده و یک کپی از افسانه های خودشان را به کودکی کوروش چسبانده و به کودکی او حالتی افسانه سان دادند.

در هر حال قبول کردن این که داستان تولد کوروش واقعیتی تاریخی است بسیار دشوار به نظر می رسد.

نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ׀ موضوع: داستان تاریخی ׀ لینک این پست ׀

نوروز



نوروز به معنی روزنو و روز نخست سال نو است‌. نوروز کهنسالترين و با معـنيترين جشن در فرهنگ باستانی ما ميباشد. پيشينه نوروز تا اساطير آريايی و دوره پادشاهی يما ، که بنابر برخی روايات هفتهزار و چندصديال پيش بوده ميرسد‌.

نوروز فراز‌و‌نشيبهای زيادی را در زنده‌گی چندين هزار ساله‌ خود پشت سرنهاده و اما برغم همه‌ دگرگونيها و مصيبتها که بر آن گذشته نتوانسته آن را در مغاک فراموشی و نابودی بيندازد‌.

قراينی در دست است که اين جشن در هنگام تدوين گاتهای زردشت‌(‌بخش کهن‌اوستا‌) نيز در اول حمل برپا ميشده است‌. و اما پسانها روز برپايی جشن نوروز تغيير کرد‌. در عهد ساسانيان نوروز به جای رسم نخستين که بايد در اولين روز سال نو يعنی اول حمل ميبود‌، مانند عيد سعيد فطر و عيد سعيد اضحی در ماهها و فصول گوناگون دوره‌ميکرد ، اما نه با سرعت اعياد مذکور‌. مثلاً در سال يازدهم هجری‌ ــــ مبدأ تاريخ يزدگردی يعنی زمان جلوس آخرين پادشاه ساسانی نوروز در اول ماه جون عيسوی يعنی نزديک به آغاز تابستان تصادف نمود‌. از آن تاريخ هر چهار سال يک روز پستر رفت ، تا اين که در حدود سال ۳۹۲ هجری قمری به اول حمل رسيد‌. به سال ۴۶۷ ه . ق‌. نوروز به ۲۳ حوت رسيد. در اين هنگام جلال‌الدين ملکشاه سلجوقی‌(‌۴۶۵ ــ ۴۸۵‌ه .‌ق‌) تقويم جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار‌ــ تحويل خورشيد به برج حمل‌ــ قرار داد و همين ترتيب ثابت ماند‌. اين کار به ترتيبی عملی ميشد‌، که هر چهار سال يکبار سال را ۳۶۶ روز حساب ميکردند و پس از هفتبار تکرار ـــــ‌‌يعنی پس از‌۲۸‌‌سال‌‌ــــ در بار هشتم به جای چهار سال در سال پنجم ۳۶۶روز محاسبه ميکردند‌. در واقع تقويم جلالی سال خورشيدی را در نزديکترين حد با سال خورشيدی واقعی که ۳۶۵ روز و ۵‌ساعت و ۴۸ دقيقه و ۶۴ ثانيه است‌قرار داد‌*.

نوروز منطقيترين مبدأ برای سالشماری و روزشماری است‌‌، زيرا در اين روز در طبيعت نيز با تکميل يک دور زمين بدور خورشيد‌، سال نو و دور نو زنده‌گی آغاز ميگردد‌، زمستان پايان ميپذيرد و بهار دل‌انگيز و جانپرور که فصل رويش و زايش و اميد است آغاز ميشود‌.

نادرست است اگر کسی بپندارد ، که چون نوروز رسم و رواج پيش از اسلام است ، ضد اسلامی ميباشد‌.

نوروز صدها و بل چند هزار سال پيش از ظهور زردشت سپينتمان رواج داشت‌. بعلاوه‌متفکرين بزرگ و دانشمندان و متخصصين ديانت زردشتی را چرخشی از پرستش عناصر طبيعی و ارباب‌النواع بسوی يکتا پرستی ميدانند‌. ديانت زردشت اولين مبشر باور به خداوند يکتا‌، تقوا‌، اخلاق‌ و اجتناب از گناه و ستم و وجود زنده‌گی پس از مرگ ، روز رستاخيز و حساب و بازخواست و پل‌صراط در سرزمين ما بود و نيکوکاران را از پاداش بهشت برين و بدکاران را از عذاب دوزخ خبر داد‌.

به هر رو نوروز رسم زردشتی نيست‌. اين رسم پيش از زردشت وجود داشته است‌. نوروز رسم آريايی است و همه باشنده‌گان سرزمين ما از هر نژاد و تبار که استند‌، آن را به حيث جشن ملی و افغانی و يادگار گرامی گذشته‌گان و تاريخ و فرهنگ ملی پذيرفته اند‌.

اگر به مراسم نوروزی از جمله بلند کردن جهنده‌ها بر نظر‌گاه و مزار حضرت علی و دگر مراسمی که در نوروز انجام ميشود بنگريم‌، درخواهيم يافت‌‌، که نوروز نه تنها منافی اسلام نيست، بل با باورها و احساسات اسلامی مردم افغانستان ژرف و جدايی‌ناپذير عجين شده است‌. همان سان که لباس‌ملی ما با آن که از لباس اعراب متفاوت است اما با احکام اسلامی مغايرتی ندارد‌. به همين سان رسم جرگه و دهها عنصر ديگر فرهنگ باستانی ما و رسوم و عنعنات نيک نياکان ما ، که رعايت و برگزار‌کردن شان نه تنها به ديانت اسلامی خللی وارد نه ميسازد‌، بل به تهذيب اجتماعی‌، رشد معنويت و حل سالم مسايل جامعه و کشور‌ما کومک ميرسانند‌. به همين دليل نيز است ، که ميراثهای فرهنگ باستانی ما در طول بيش از هزار و سه‌صد سال تاريخ اسلامی کشور ما تداوم يافته و برخلاف بسياری ملل و کشورهای ديگر ، که هويت ملی خود را از دست دادند‌، هويت ملی ما با ديانت اسلامی تداوم يافت‌. همچنان شايان يادهانی است ، که در پيريزی و شگوفايی مدنيت جهانی اسلامی فرهنگ پربار سرزمين ما نقش روشن و سازنده داشته است‌. در رابطه به ديانت و استقلال و هويت ملی بايد گفت ، که مردم سرزمين ما با وجود پذيرش اسلام سلطه بيگانه را نپذيرفتند. همين است که نخستين قيامهای آزاديخواهانه از سرزمين ما بلند شد‌‌، که موجب افتخار و سربلندی ميهن و مردم ما ميباشند.

البته استند رسم و رواجها و خرافاتی که به ناحق به نام دين معرفی شده و به سلامتی و تهذيب و پيشرفت جامعه نيز نه تنها کومکی نه‌ميکنند‌، بل بر آنها صدمه هم وارد ميسازند‌. بر آگاهان و دانشمندان از جمله علمای با صلاحيت دينی است ، تا ناسازگاری همچو رسم و رواجها و مزخرفات را با ديانت اسلامی و منافع و مصالح امروز و فردای جامعه روشن بسازند و از راه تنوير افکار عامه به ترک آن کومک کنند.


* راجع به اسطوره‌ها و روايات در باره پيدايش جشن نوروز در شماره نوروزی سال پار آسمايی ــ شماره‌مسلسل ۲‌ــ مطالب جالبی آمده ، که علا
قمندان ميتوانند به آن مراجعه بفرمايند‌.ُّ{کگگرامی گذشته‌گان و تاريخ و فرهنگ ملی پذيرفته اند‌.

اگر به مراسم نوروزی از جمله بلند کردن جهنده‌ها بر نظر‌گاه و مزار حضرت علی و دگر مراسمی که در نوروز انجام ميشود بنگريم‌، درخواهيم يافت‌‌، که نوروز نه تنها منافی اسلام نيست، بلکه با باورها و احساسات اسلامی مردم افغانستان ژرف و جدايی‌ناپذير عجين شده است‌. همان سان که لباس‌ملی ما با آن که از لباس اعراب متفاوت است اما با احکام اسلامی مغايرتی ندارد‌. به همين سان رسم جرگه و دهها عنصر ديگر فرهنگ باستانی ما و رسوم و عنعنات نيک نياکان ما ، که رعايت و برگزار‌کردن شان نه تنها به ديانت اسلامی خللی وارد نه ميسازد‌، بل به تهذيب اجتماعی‌، رشد معنويت و حل سالم مسايل جامعه و کشور‌ما کومک ميرسانند‌. به همين دليل نيز است ، که ميراثهای فرهنگ باستانی ما در طول بيش از هزار و سه‌صد سال تاريخ اسلامی کشور ما تداوم يافته و برخلاف بسياری ملل و کشورهای ديگر ، که هويت ملی خود را از دست دادند‌، هويت ملی ما با ديانت اسلامی تداوم يافت‌. همچنان شايان يادهانی است ، که در پيريزی و شگوفايی مدنيت جهانی اسلامی فرهنگ پربار سرزمين ما نقش روشن و سازنده داشته است‌. در رابطه به ديانت و استقلال و هويت ملی بايد گفت ، که مردم سرزمين ما با وجود پذيرش اسلام سلطه بيگانه را نپذيرفتند. همين است که نخستين قيامهای آزاديخواهانه از سرزمين ما بلند شد‌‌، که موجب افتخار و سربلندی ميهن و مردم ما ميباشند.

البته استند رسم و رواجها و خرافاتی که به ناحق به نام دين معرفی شده و به سلامتی و تهذيب و پيشرفت جامعه نيز نه تنها کومکی نه‌ميکنند‌، بل بر آنها صدمه هم وارد ميسازند‌. بر آگاهان و دانشمندان از جمله علمای با صلاحيت دينی است ، تا ناسازگاری همچو رسم و رواجها و مزخرفات را با ديانت اسلامی و منافع و مصالح امروز و فردای جامعه روشن بسازند و از راه تنوير افکار عامه به ترک آن کومک کنند.

. مثلاً در سال يازدهم هجری‌ ــــ مبدأ تاريخ يزدگردی يعنی زمان جلوس آخرين پادشاه ساسانی نوروز در اول ماه جون عيسوی يعنی نزديک به آغاز تابستان تصادف نمود‌. از آن تاريخ هر چهار سال يک روز پستر رفت ، تا اين که در حدود سال ۳۹۲ هجری قمری به اول حمل رسيد‌. به سال ۴۶۷ ه . ق‌. نوروز به ۲۳ حوت رسيد. در اين هنگام جلال‌الدين ملکشاه سلجوقی‌(‌۴۶۵ ــ ۴۸۵‌ه .‌ق‌) تقويم جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار‌ــ تحويل خورشيد به برج حمل‌ــ قرار داد و همين ترتيب ثابت ماند‌. اين کار به ترتيبی عملی ميشد‌، که هر چهار سال يکبار سال را ۳۶۶ روز حساب ميکردند و پس از هفتبار تکرار ـــــ‌‌يعنی پس از‌۲۸‌‌سال‌‌ــــ در بار هشتم به جای چهار سال در سال پنجم ۳۶۶روز محاسبه ميکردند‌. در واقع تقويم جلالی سال خورشيدی را در نزديکترين حد با سال خورشيدی واقعی که ۳۶۵ روز و ۵‌ساعت و ۴۸ دقيقه و ۶۴ ثانيه است‌قرار داد‌*.

نوروز منطقيترين مبدأ برای سالشماری و روزشماری است‌‌، زيرا در اين روز در طبيعت نيز با تکميل يک دور زمين بدور خورشيد‌، سال نو و دور نو زنده‌گی آغاز ميگردد‌، زمستان پايان ميپذيرد و بهار دل‌انگيز و جانپرور که فصل رويش و زايش و اميد است آغاز ميشود‌.

نادرست است اگر کسی بپندارد ، که چون نوروز رسم و رواج پيش از اسلام است ، ضد اسلامی ميباشد‌.

نوروز صدها و بل چند هزار سال پيش از ظهور زردشت سپينتمان رواج داشت‌. بعلاوه‌متفکرين بزرگ و دانشمندان و متخصصين ديانت زردشتی را چرخشی از پرستش عناصر طبيعی و ارباب‌النواع بسوی يکتا پرستی ميدانند‌. ديانت زردشت اولين مبشر باور به خداوند يکتا‌، تقوا‌، اخلاق‌ و اجتناب از گناه و ستم و وجود زنده‌گی پس از مرگ ، روز رستاخيز و حساب و بازخواست و پل‌صراط در سرزمين ما بود و نيکوکاران را از پاداش بهشت برين و بدکاران را از عذاب دوزخ خبر داد‌.

نوروز به معنی روزنو و روز نخست سال نو است‌. نوروز کهنسالترين و با معـنيترين جشن در فرهنگ باستانی ما ميباشد. پيشينه نوروز تا اساطير آريايی و دوره پادشاهی يما ، که بنابر برخی روايات هفتهزار و چندصديال پيش بوده ميرسد‌.

نوروز فراز‌و‌نشيبهای زيادی را در زنده‌گی چندين هزار ساله‌ خود پشت سرنهاده و اما برغم همه‌ دگرگونيها و مصيبتها که بر آن گذشته نتوانسته آن را در مغاک فراموشی و نابودی بيندازد‌.

قراينی در دست است که اين جشن در هنگام تدوين گاتهای زردشت‌(‌بخش کهن‌اوستا‌) نيز در اول حمل برپا ميشده است‌. و اما پسانها روز برپايی جشن نوروز تغيير کرد‌. در عهد ساسانيان نوروز به جای رسم نخستين که بايد در اولين روز سال نو يعنی اول حمل ميبود‌، مانند عيد سعيد فطر و عيد سعيد اضحی در ماهها و فصول گوناگـــــــون دوره‌ مـــيکــرد ، اما نـــه بــــا
نویسنده: مجید فتح تبار ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ׀ موضوع: نوروز عید باستانی ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to kohan4.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

the history


the history

تاريخ در مفهوم روز آن يك زندگي است، نه زندگي طبقه يا ملت خاص بلكه زندگي تمام انسانيت است.

<-PostTitle->

<-PostContent->
ادامه مطلب
نویسنده: <-PostAuthor-> ׀ تاریخ: <-PostDate-> ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to kohan4.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

the history


the history

تاريخ در مفهوم روز آن يك زندگي است، نه زندگي طبقه يا ملت خاص بلكه زندگي تمام انسانيت است.

<-PostTitle->

<-PostContent->
ادامه مطلب
نویسنده: <-PostAuthor-> ׀ تاریخ: <-PostDate-> ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to kohan4.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس